عباس اقبال آشتيانى

134

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

برگشته بودند ، شرف الملك وزير هم با جمعى از قشون در ملازگرد مانده و عدّه‌اى نيز از لشكريان به محاصرهء برگرى ( بارگيرى ) اشتغال داشتند در صورتى كه دشمنان او از همه جهت مهيا و براى جلوگيرى از خوارزميان يكدل و متفق بودند . جنگ در محلّ ياسىچمن از نواحى ارزنجان اتفاق افتاد و چهار روز طول كشيد . در سه روز اوّل طليعه‌هاى طرفين با يكديگر دست‌وپنجه نرم مىكردند و با اينكه ابتدا خوارزمشاه طليعهء قشون رومى را منهزم كرد ولى در روزهاى بعد شكست نصيب پيشقراولان خوارزمشاهى شد تا آنكه در روز شنبهء 28 رمضان 627 عساكر شامى و رومى بر سپاهيان جلال الدّين و ركن الدّين تاختند و چنان رشتهء انتظام آن را از هم گسيختند كه هر دسته از لشكريان خوارزمى به سمتى گريختند و جلال الدّين منهزما بخرتبرت و خلاط آمد و بسيارى از لشكريان او در جنگ كشته و سرداران او اسير شدند و يكى از جملهء اسرا ركن الدّين جهانشاه صاحب ارزن الرّوم بود ، علاء الدّين سران سپاه خوارزمشاه را كشت ولى بر ركن الدّين رحمت آورد و او را مقيد ساخت . جلال الدّين نتوانست لشكريان خود را كه به طرف گرجستان و طرابوزان گريخته بودند جمع‌آورى كند ناچار شرف الملك را با بقية السيف آنها براى جلوگيرى از پيشرفت دشمن در ارمنستان گذاشت و خود بخوى آمد . « روز شنبه بيست و هشتم رمضان 627 چون لب صبح پرخنده و رخ مهر رخشنده شد سلطان [ يعنى علاء الدين كيقباد سلجوقى ] فرمود تا تمامت عساكر در سلاح روند و صف‌ها بيارايند و ميمنه و ميسره و قلب و ساقه معين گردانند و شيران كارزارى آثار جان‌سپارى باظهار رسانند و چون با دشمن مسافتى نمانده است بيك بار پذيره شوند و آنچه منشور و مقدور است بظهور رسانند در حال آواى كوس خروش به گوش سروش رسانيد و علمها را منجوق با جبهه « 1 » و عيوق در محادثه آمد و شيران علم چون دل شحيح بر نقش درم در لرزه افتادند و شهريار بر سمند درياگذار سوار شد و از آن طرف نيز تعبيهء شاهانه كردند لشكرى بىشمار بيش از صدهزار در صف كارزار آمدند ملك اشرف به خدمت سلطان آمد و گفت كه اگر سلطان امروز عوض اسب بر استر سوار شود بلكه استر را نيز شكال « 2 » برنهند بىشك از اين لشكر دلير هر روباهى ده شير شود و بدان استظهار عدو بند دشمن شكار گردند در حال استر كشيدند و سلطان بر استر نشست و چون تعبيه‌ها تمام شد و وقت تدانى جمعان نزديك گشت خوارزمشاه بر پشته‌اى رفت و در سواد لشكر منصور نظر انداخت آنگه آهى سرد از سر درد برآورد كه اگر اين لشكر مرا بودى و پيش سپاه تاتار با اين گروه به كارزار رفتمى دمار از ايشان برمىآوردم و نباتات زمين را بمياه دماء آن سگان ضارى مىپروردم آنگه با اشكى ريزان و صبرى از دل گريزان بقلب لشكر خود آمد و ملك اشرف و

--> ( 1 ) - نام يكى از منازل قمر در آسمان . ( 2 ) - يكى از معانى شكال انكشت يعنى زوغال و معنى ديگر آن پايبند است .